اغلاط کتاب مقدس

اشتباهاتی در سفر تکوین

سفر پیدایش 1  فصل 1  آیات 1 و 2

( در در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید(1 پیدایش 1) و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت)

از لحاط علمی ثابت شده است که آسمانها و زمین توده گازی ای بودند که به امر خدا در مدت 10 میلیون سال از هم جدا شدند و این همان چیزی است که بنام انفجار بزرگ از آن یاد می شود ، و در مدت چند میلیون سال منظومه شمسی بوجود آمد بنابراین وجود آب در این مرحله از لحاظ علمی رد شده است.

 

سفر پیدایش 1 فصل 1 : 3-5

(و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد(3 پیدایش 1) و خدا روشنایی را دید که نیکو است و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت(4 پیدایش 1) و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید و شام بود و صبح بود روز اول)

در روز اول ستاره ها و من جمله خورشید هنوز خلق نشده بودند پس نور و صبح و عصر و روز از کجا آمد ؟

روز و شب نتیجه گردش زمین بر گرد خورشید است

 

-سفر پیدایش 1فصل 1 : 6 -8

(و خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند(6 پیدایش 1) و خدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد و چنین شد(7 پیدایش 1) و خدا فلک را آسمان نامید و شام بود و صبح بود روزی دوم)

تقسیم آب به دو قسمت مجزا از لحاظ علمی صحیح نمی باشد

 

سفر پیدایش 1فصل 1 : 11

(و خدا گفت زمین نباتات برویاند علفی که تخم بیاورد و درخت میوه‏ای که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد بر روی زمین و چنین شد)

رویش گیاه قبل از وجود خورشید امکان ندارد

 

-سفر پیدایش 1فصل 1 : 14-19

(و خدا گفت نیرها در فلک آسمان باشند تا روز را از شب جدا کنند و برای آیات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 پیدایش 1) و نیرها در فلک آسمان باشند تا بر زمین روشنایی دهند و چنین شد(15 پیدایش 1) و خدا دو نیر بزرگ ساخت نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیز اصغر را برای سلطنت شب و ستارگان را(16 پیدایش 1) و خدا آنها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند(17 پیدایش 1) و تا سلطنت نمایند بر روز و بر شب و روشنایی را از تاریکی جدا کنند و خدا دید که نیکو است(18 پیدایش 1) و شام بود و صبح بود روزی چهارم)

 

این با معلومات پایه ای که درباره تشکیل عناصر منظومه شمسی وجود دارد در تناقض است . زمین و ماه به امر خدا از خورشید جدا شدند حال چگونه ممکن است که خورشید و ماه بعد از زمین بوجود آمده باشند؟

 

سفر پیدایش 1فصل 1 : 20- 23

(و خدا گفت آبها از انبوه جانوران پر شود و پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند(20 پیدایش 1) پس خدا نهنگان بزرگ آفرید و همه جانداران خزنده را که آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد و همه پرندگان بالدار را به اجناس آنها و خدا دید که نیکو است(21 پیدایش 1) و خدا آنها را برکت داده گفت بارور و کثیر شوید و آبهای دریا را پر سازید و پرندگان در زمین کثیر بشوند(22 پیدایش 1) و شام بود و صبح بود روزی پنجم)

این نظام ظهور حیوانات زمینی و پرندگان از لحاظ علمی رد شده است. پرندگان از یک گروه خاصی از  چهارپایان  که در عصر دوم می زیسته اند بوجود آمده اند بنابراین اینکه حیوانات بعد از پرندگان بوجود آمده باشند اشتباه است .

در حالی که از حیوانات زمینی در روز ششم یاد شده است.

 

سفر پیدایش 1فصل 1 : 26-27 و فصل 5 : 1

(و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و هم حشراتی که بر زمین می‏خزند حکومت نماید(26 پیدایش 1) پس خدا آدم را به صورت خود آفرید او را به صورت خدا آفرید ایشان را نر و ماده آفرید)

آیا این به آن معنی نیست که ما می توانیم هر شخصی را عبادت کنیم تا زمانی که او شبیه خدا است!

 

-سفر پیدایش 1فصل 2 : 1-3

(و آسمانها و زمین و همه لشکر آنها تمام شد(1 پیدایش( و در روز هفتم خدا از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود آرامی گرفت )

همانطور که می دانیم تشکیل وجود در طی دوره هائی واقعا طولانی بوده است نه در خلال چند روز ، لذا این احتمال هست که نویسنده استراحت خدا را به این خاطر در اینجا آورده که مردم را ملزم به رعایت روز شنبه بنماید. و طبعا خدا منزه است از اینکه خسته شود . در سفر اشعیا فصل 40 -20 آمده که ( خدا خسته و وامانده نمی شود )

 

-سفر پیدایش 1فصل 2 : 4 -7

(این است پیدایش آسمانها و زمین در حین آفرینش آنها در روزی که یهُوه خدا زمین و آسمانها را بساخت(4 پیدایش 2) و هیچ نهال صحرا هنوز در زمین نبود و هیچ علف صحرا هنوز نروییده بود زیرا خداوند خدا باران بر زمین نبارانیده بود و آدمی نبود که کار زمین را بکند(5 پیدایش 2) و مه از زمین بر آمده تمام روی زمین را سیراب می‏کرد(6 پیدایش 2) خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد)

این روایت دیگری از خلقت است و از شواهدی است که دلالت بر تفاوت نویسنده می کند و اشاره ای هم به تشکیل زمین و آسمان بصورت روشن و مشخص نمی نماید .

حال زمینی که پر از آب بود چه نیازی به باران داشت؟

پیدایش گیاهان بر روی زمین بسیار قبلتر از پیدایش انسان بر روی آن است شاید مدت آن به چند صد میلیون سال پیش برسد.

 

-سفر پیدایش 1فصل 2 : 17

(درخت معرفت نیکو بد زنها نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد(17 پیدایش 2)

آدم از آن (میوه بهشتی ) خورد و نمرد ، همچنین حوا

 

-سفر پیدایش 1فصل 6 : 3

(و خداوند گفت روح من در انسان دائما داوری نخواهد کرد زیرا که او نیز بشر است لیکن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود(3 پیدایش 6))

عمرهای آنها خیلی طولانی بود

 

سفر پیدایش 1فصل 6 : 17

(زیرا اینک من طوفان آب را بر زمین می‏آورم تا هر جسدی را که روح حیات در آن باشد از زیر آسمان هلاک گردانم و هر چه بر زمین است خواهد مرد(18 پیدایش 6))

تاریخ وجود تمدنهائی را در زمین آن زمان ثابت می کند آنچه که در تاریخ معروف است این است که در این وقایع انقطاعی که دلالت بر عدم جهان شمولی طوفان باشد روی نداده است.

 

سفر پیدایش فصل 9 : 25-27

(پس گفت کنعان ملعون باد برادران خود را بنده و بندگان باشد(25 پیدایش 9) و گفت متبارک باد یهوه خدای سام و کنعان بنده او باشد(26 پیدایش 9) خدا یافث را وسعت دهد و در خیمه‏های سام ساکن شود و کنعان بنده او باشد(27 پیدایش 9))

نوح علیه السلام اساس بندگی پسرش را برای برادرش بنا نهاد ! این کار از یک پیامبر ممکن نیست انجام شود.

 

سفر پیدایش 1فصل 14 : 14

(چون ابرام از اسیری برادر خود آگاهی یافت سیصد و هیجده تن از خانه زادان کارآزموده خود را بیرون آورده در عقب ایشان تا دان بتاخت(14 پیدایش 14))

لوط علیه السلام پسر برادر ابراهیم همانطور که در جمله 12 آمده است

 

سفر پیدایش 1فصل 17 : 20 این جمله در این آدرس نبود

( دوازده رئیس به دنیا خواند آمد )

آنها از نسل اسماعیل علیه السلام هستند ، پس آن دوازده نفر کجایند؟

 

-سفر پیدایش 1فصل 18 : 8

(پس کره و شیر و گوساله را که ساخته بود گرفته پیش روی ایشان نهاد و خود در مقابل ایشان زیر درخت ایستاد تا خوردند)

ملائکه از غذای اهل زمین نمی خورند

 

-سفر پیدایش 1فصل 22 : 14

(و ابراهیم آن موضع را یهوه‏یری نامید چنانکه تا امروز گفته می‏شود در کوه یهوه دیده خواهد شد(14 پیدایش 22)

)

این اسم بر این موضع زمانی نهاده شد که معبد هیکل ساخته گردید یعنی 450 سال بعد از وفات موسی ، پس چگونه ممکن است این جمله ، کلام ابراهیم باشد؟

 

-سفر پیدایش 1فصل 25 : 29 -34 وفی فصل 27

(روزی یعقوب آش می‏پخت و عیسو وامانده از صحرا آمد(29 پیدایش 25) و عیسو به یعقوب گفت از این آتش ادوم)یعنی سرخ( مرا بخوران زیرا که وامانده‏ام از این سبب او را ادوم نامیدند(30 پیدایش 25) یعقوب گفت امروز نخست زاده‏کی خود را به من بفروش(31 پیدایش 25) عیسو گفت اینک من به حالت موت رسیده‏ام پس من را از نخست زادکی چه فایده(32 پیدایش 25) یعقوب گفت امروز برای من قسم بخور پس برای ا قسم خورد و نخست زادکی خود را به یعقوب فروخت(33 پیدایش 25) و یعقوب نان و آش عدس را به عیسو داد که خورد و نوشید و برخاسته برفت پس عیسو نخست زادکی خود را خوار نمود(34 پیدایش 25))

هیچگاه خداوند متعال مانند اینچنین شخصی را بعنوان پیامبر بر نمی گزیند ؛ و سوال اینجاست که آیا قضا و قدر الهی تابع کارهای بشر است؟

 

-سفر پیدایش 1فصل 28 :10-14

و به موضعی نزول کرده در آنجا شب را به سر برد زیرا که آفتاب غروب کرده بود و یکی از سنگهای آنجا را گرفته زیر سر خود نهاد و در همانجا بخسبید(11 پیدایش 28) و خوابی دید که ناگاه نردبانی بر زمین بر پا شده که سرش به آسمان می‏رسد و اینک فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‏کنند(12 پیدایش 28) در حال خداوند بر سر آن ایستاده می‏گوید من هستم یهوه خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحق این زمینی را که تو بر آن خفته‏ای به تو و به ذریت تو می‏بخشم(13 پیدایش 28) و ذریت تو مانند غبار زمین خواهند شد و به مغرب و مشرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد و از تو و از نسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت(14 پیدایش 28)

اگر مراد از نسل یعقوب ، یهودیان باشند ؛ آنها که مانند خاک زمین نیستند.

 

سفر پیدایش 1فصل 29 : 15-30

پس لابان به یعقوب گفت آیا چون برادر من هستی مرا باید مفت خدمت کنی به من بگو که اجرت تو چه خواهد بود(15 پیدایش 29) و لابان را دو دختر بود که نام بزرگتر لِیَه و اسم کوچکتر راحیل بود(16 پیدایش 29) و چشمان لیه ضعیف بود و اما راحیل خوب صورت و خوش منظر بود(17 پیدایش 29) و یعقوب عاشق راحیل بود و گفت برای دختر کوچکت راحیل هفت سال ترا خدمت می‏کنم(18 پیدایش 29) لابان گفت او را به تو بدهم بهتر است از آنکه به دیگری بدهم نزد من بمان(19 پیدایش 29) پس یعقوب برای راحیل هفت سال خدمت کرد و به سبب محبتی که به وی داشت در نظرش روزی چند نمود 

0 پیدایش 29) و یعقوب به لابان گفت زوجه‏ام را به من بسپار که روزهایم سپری شد تا به وی در آیم(21 پیدایش 29) پس لابان همه مردمان آنجا را دعوت کرده ضیافتی بر پا نمود(22 پیدایش 29) و واقع شد که هنگام شام دختر خود لیه را برداشته او را نزد وی آورد و او به وی در آمد(23 پیدایش 29) و لابان کنیز خود زِلفَه را به دختر خود لیه به کنیزی داد(24 پیدایش 29) صبحگاهان دید که اینک لیه است پس به لابان گفت این چیست که به من کردی مگرکه کوچکتر را قبل از بزرگتر بدهند(26 پیدایش 29) هفته این را تمام کن و او را نیز بتو می‏دهیم برای هفت سال دیگر که خدمتم بکنی(27 پیدایش 29) پس یعقوب چنین کرد و هفته او را تمام کرد و دختر خود راحیل را به زنی بدو داد(28 پیدایش 29) و لابان کنیز خود بِلْهَه را به دختر خود راحیل به کنیزی داد(29 پیدایش 29) و به راحیل نیز در آمد و او را از لیه بیشتر دوست داشتی و هفت سال دیگر خدمت وی کرد(30 پیدایش 29)

یعقوب علیه السلام شب زفافش را گذراند بدون اینکه توجه داشته باشد که عروس آن کسی نیست که از او خواستگاری کرده است ؛ در حالی که عروس و صدایش را می شناخت.

 

-سفر پیدایش 1فصل 30 : 37-43

)و یعقوب چوبهای‏تر و تازه از درخت کبوده و بادام و چنار برای خود گرفت و خطهای سفید در آنها کشید و سفیدی را که در چوبها بود ظاهر کرد(37 پیدایش 30) و وقتی که گله‏ها برای آب خوردن می‏آمدند آن چوبهائی را که خراشیده بود در حوضها و آبخورها پیش گله‏ها می‏نهاد تا چون برای نوشیدن بیایند حمل بگیرند(38 پیدایش 30) پس گله‏ها پیش چوبها بارآور می‏شدند و بزهای مخطط و پیسه و ابلق می‏زائیدند(39 پیدایش 30) )

بتابراین باید رنگ میوه ها هم در بهار سبز باشد !

 

-سفر پیدایش 1فصل 35 : 27 وفصل 37 : 14

و یعقوب نزد پدر خود اسحق در مَمْری آمد به قریه اربع که حبرون باشد جائی که ابراهیم و اسحق غربت گزیدند(27 پیدایش 35)

این جمله از کلام موسی علیه السلام نیست بلکه متعلق به شخص دیگری است بعد از اقامت بنی اسرائیل در فلسطین.

 

-سفر پیدایش 1فصل 36 : 31-39

اینانند امراء حوریان و پسران سعیر در زمین ادوم(31 پیدایش 36) و پسران لوطان حوری و هیمام بودند و خواهر لوطان تِمُناع بود(32 پیدایش 36) و اینانند پسران شوبال علوان و مَنَحَت و عیبال و شفو و اُونام(33 پیدایش 36) و اینانند بنی صبعون أیّه و عنی است که چشمه‏های آب کرم را در صحرا پیدا نمود هنگامی که الاغهای پدر خود صبعون را می‏چرانید(34 پیدایش 36) و اینانند اولاد عنی دیشون و اهولیبامه دختر عنی(35 پیدایش 36) و اینانند پسران دیشان حمدان و أشبان و بِتْران و گران(36 پیدایش 36) و اینانند پسران ایصر بِلهان و زعوان و عقان(37 پیدایش 36) اینانند پسران دیشان عُوص و أران(38 پیدایش 36) اینها امراء حوریانند به حسب امراء ایشان در زمین سعیر(39 پیدایش 36) و اینانند پادشاهانی که در زمین ادوم سلطنت کردند قبل از آنکه پادشاهی بر بنی اسرائیل سلطنت کند

این جمله ، کلام موسی نیست چرا که او اولین پادشاه بنی اسرائیل بوده است.

 

 

غلطهائی در بقیه اسفار عهد قدیم

 

سفر خروج فصل 15 : 20

و مریم نبیه خواهر هارون دف را به دست خود گرفته و همه زنان از عقب وی دفها گرفته رقص کنان بیرون آمدند(18 خروج 15)

آیا زنی که نبی باشد دف می زند و می رقصد؟

 

-سفر لاویین فصل 13 : 46-59   ودر بقیه فصل 13 وفصل 14 وفصل 15 وفصل 16

پس کاهن او را ملاحظه کند اگر آماس آن بلا در سر گل او یا پیشانی گل او سفید مایل به سرخی مانند برص در پوست بدن باشد (43 لاویان 13) او مبروص است و نجس می‏باشد کاهن البته حکم به نجاست وی بدهد بلای وی در سرش است(44 لاویان 13) و امام مبروص که این بلا را دارد گریبان او چاک شده و موی سر او گشاده و شاربهای او پوشیده شود و ندا کند نجس نجس(45 لاویان 13) و همه روزهایی که بلا دارد البته نجس خواهد بود و تنها بماند و مسکن او بیرون لشگرگاه باشد(46 لاویان 13)

احکام عجیبی است و وساوسی است که مبنای علمی ندارد

 

-سفر لاویین فصل 25 : 46

و ایشان را بعد از خود برای پسران خود واگذارید تا ملک موروثی باشند وایشان را تا به ابد مملوک سازید و اما برادران شما از بنی اسرائیل هیچکس بر برادر خود به سختی حکمرانی نکند(405 لاویان 25)

این ممکن نیست ؛ خداوند متعال راضی نمی شود که انسانی بنده و عبد برادر انسانی اش شود.

 

 

سفر اعداد فصل 1 : 45-46

همه شمرده شدگان ششصد و سه هزار و پانصد و پنجاه نفر بودند(45 اعداد 1) اما لاویان بر حسب سبط آبای ایشان در میان آنها شمرده نشدند(46 اعداد 1)

ممکن نیست تا این اندازه هم در طول چهار قرن رشد کنند و اگر هم این چنین بود فرعون هرگز توان استیلاء بر آنها و برگرداندن آنها را نداشت . و چگونه ممکن است که در دو جای دیگر کتاب مقدس دو عدد دیگر برای آنها ذکر شود ؛ همانطوری که در خروج 1 : 15 – 22 آمده است.

 

سفر اعداد فصل 31 : 17-18

پس الان هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید(16 اعداد 31) و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید(17 اعداد 31)

ممکن نیست این نوع دستور هولناک از طرف خداوند متعال صادر شود . و چگونه ممکن است که آنها زنان باکره را از غیر باکره تشخیص دهند؟

 

-سفر اعداد فصل 31 : 35 – 41

و از انسان از زنانی که مرد را نشناخته بودند سی و دو هزار نفر بودند(34 اعداد 31) نصفه‏ای که قسمت کسانی بود که به جنگ رفته بودند سیصد و سی و هفت هزار و پانصد گوسفند بود(35 اعداد 31) وزکوة خداوند از گوسفند ششصد و هفتاد و پنج راس بود(36 اعداد 31) و گاوان سی و شش هزار بود و از آنها زکوة خداوند هفتاد و دو راس بود(37 اعداد 31) و الاغ‏ها سی هزار و پانصد و از آنها زکوة خداوند شصت و یک راس بود(38 اعداد 31) و مردمان شانزده هزار و از ایشان زکوة خداوند سی و دو نفر بودند(39 اعداد 31) و موسی زکوة را که هدیه افراشتنی خداوند بود به العازار کاهن  داد چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود(40 اعداد 31) و از قسمت بنی اسرائیل که موسی آن را از مردان جنگی جدا کرده بود(41 اعداد 31)

خداوند متعال با 32 هزار زن باکره چکار می خواهد بکند؟

 

سفر تثنیة فصل 3 : 11

زیرا که عوج ملک باشان از بقیه رفائیان تنها باقی مانده بود اینک تخت خواب او تخت آهنین است آیا آن در رَبَت بنی عمون نیست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمی می‏باشد(11 تثنیه 3)

 

موسی 5 ماه قبل از این مرده بود و این جمله هم مدتی طولانی بعد از آن ملک نوشته شده است.

 

-سفر تثنیة فصل 21 : 10-15

 

(10 تثنیه 21) و در میان اسیران زن خوب صورتی دیده عاشق او بشوی و بخواهی او را بزنی خود بگیری(11 تثنیه 21) پس او را به خانه خود ببر و او سر خود را بتراشد و ناخن خود را بگیرد(12 تثنیه 21) و رخت اسیری خود را بیرون کرده در خانه تو بماند و برای پدر و مادر خود یک ماه ماتم گیرد و بعد از آن به او درآمده شوهر او بشو و او زن تو خواهد بود(13 تثنیه 21) و اگر از وی راضی نباشی او را به خواهش دلش رها کن لیکن او را به نقره هرگز مفروش و به او سختی مکن چونکه او را ذلیل کرده(14 تثنیه 21) و اگر مردی را دو زن باشد یکی محبوبه و یکی مکروهه و محبوبه و مکروهه هر دو برایش پسران بزایند و پسر مکروهه نخست زاده باشد(15 تثنیه 21)

اینها احکامی نا آشنا و مضحک است.

 

-سفر تثنیة فصل 23 : 2

حرام زاده‏ای داخل جماعت خداوند نشود حتی تا پشت دهم احدی از او داخل جماعت خداوند نشود(2 تثنیه 23)

 

بنابراین داود علیه السلام هم نباید وارد جماعت خدا می شد چرا که او (نعوذ بالله) همانطوری که در پیدایش 38 : 12 – 30 آمده زنا زاده است. این موضوع در متی 1 : 3 – 6 هم آمده است.

 

سفر تثنیة فصل 27 : 3 و 8  یوشع فصل 8 : 32

و در روزی که از اردن به زمینی که یهوه خدایت به تو می‏دهد عبور کنید برای خود سنگهای بزرگ بر پا کرده آنها را با گچ بمال(2 تثنیه 27) و بر آنها تمامی کلمات این شریعت را بنویس هنگامی که عبور نمایی تا به زمینی که یهوه خدایت به تو می‏دهد داخل شوی زمینی که به شیر و شهد جاری است چنانکه یهوه خدای پدرانت به تو وعده داده است(3 تثنیه 27)

 

و تمامی کلمات این شریعت را بر آن به خط روشن بنویس(8 تثنیه 27)

 

اگر این چنین است چگونه توراتی که الان موجود است اینهمه حجم دارد ؟

 

-سفر تثنیة فصل 34 : 5

پس موسی بنده خداوند در آنجا به زمین موآب بر حسب قول خداوند مرد(5 تثنیه 34)

اجمالا 10 مرتبه موسی علیه السلام از مرگش نوشته است.

 

-سفر یوشع فصل 10 : 12-13

آنگاه یوشع در روزی که خداوند اموریان را پیش بنی اسرائیل تسلیم کرد به خداوند در حضور بنی اسرائیل تکلم کرده گفت ای آفتاب بر جبعون بایست و تو ای ماه بر وادی ایّلون(12 یوشع 10) پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند مگر این در کتاب یاشر مکتوب نیست که آفتاب در میان آسمان ایستاد و قریب به تمامی روز به فرو رفتن تعجیل نکرد(13 یوشع 10)

این حادثه در کتابهای تاریخ ثبت نشده است ، علاوه بر اینکه زمین بدور خورشید می گردد پس متوقف شدن خورشید فائده ای ندارد.

 

-سفر داوران فصل 1 : 19

و خداوند با یهودا می‏بود و او اهل کوهستان را بیرون کرد لیکن ساکنان وادی را نتوانست بیرون کند زیرا که عرابه‏های آهنین داشتند(51 داوران 1)

خداوند متعال بر هر چیزی توانا است و چیزی در آسمانها و زمین نمی تواند خدا را به عجز در آورد.

 

-سفر داوران فصل 3 : 31

وبعد از او شمجربن عنات بود که شش صد نفر از فلسطینیان را با چوب گاو رانی کشت و او نیز اسرائیل را نجات داد(31 داوران 3)

این هذیانی است که عقل سالم آنرا قبول نمی کند.

 

-سفر داوران فصل 15 : 4-5

و شمشون روانه شده سیصد شغال گرفت و مشعل‏ها برداشته دم بر دم گذاشت و در میان هر دو دم مشعلی گذارد(4 داوران 15) و مشعل‏ها را آتش زده آنها را در کشتزارهای فلسطینیان فرستاد و بافه‏ها و زرع‏ها و باغ‏های زیتون را سوزانید(5 داوران 15)

اینها چه روباههای مطیعی بودند ! این شخص که به گمان آنها نبی بود این چنین کرد ؛ حال نظر گروههای حمایت از حیوانات چیست؟

 

وفی سفر داوران فصل 15 : 15-16

و چانه تازه الاغی یافته دست خود را دراز کرد و آن را گرفته هزار مرد با آن کشت(15 داوران 15) و شمشون گفت با چانه الاغ توده بر توده با چانه الاغ هزار مرد کشتم(16 داوران 15)

هزار مرد را بخاطر نجات الاغی کشت ! این هم یک هذیانی است که عقل سلیم آنرا باور نمی کند ؛ محال است که این شخص نبی باشد و این کارها معجزاتی باشد که خدا بواسطه آنها او را یاری کرده باشد به دلیل سفر داوران 16 : 1 (و شمشون به غزه رفت و در آنجا فاحشه‏ای دیده نزد او داخل شد(1 داوران 16)) فائده نوشتن اینگونه کارهای زشت در کتاب مقدس چیست؟

این نمی تواند وحی خداوند متعال باشد.

 

سفر داوران فصل 17 : 7

و جوانی از بیت لحم یهودا از قبیله یهودا و از لاویان بود که در آنجا مأوا گزید(7 داوران 17)

او نمی تواند لاوی باشد اگر از نسل یهوذا است.

 

-سفر سموئیل أول فصل 18 : 27

پس داود برخاسته با مردم خود رفت و دویست نفر از فلسطینیان را کشته داود قلفه‏های ایشان را آورد آنها را تماماً نزد پادشاه گذاشتند تا داماد پادشاه بشود و شاؤول دختر خود میکال را به وی به زنی داد(27 اول‏سموئیل 18)

آنها را کشت و سر آلت رجولیت آنها را مهر دختر پادشاه قرار داد ؟ این کار زشت مناسب شان نبی الهی نیست.

 

سفر سموئیل دوم فصل 7 : 10

و به جهت قوم خود اسرائیل مکانی تعیین کردم و ایشان را غرس نمودم تا در مکان خویش ساکن شده باز متحرک نشوند و شریران دیگر ایشان را مثل سابق ذلیل نسازند(10 دوم‏سموئیل 7)

در آن مکان بابلیان آنها را اسیر کردند و آشوریان و فراعنه و تیطس با آنها جنگیدند .

 

 

سفر سموئیل دوم فصل 7 : 13

برای اسم من خانه بنا خواهد نمود و کرسی سلطنت او تا به ابد پایدار خواهم ساخت(13 دوم‏سموئیل 7)

مسیح خانه ای بنام خدا بنا نکرد و بر جائی هم فرمانروائی و حکومت نکرد.

 

-سفر سموئیل دوم فصل 7 : 14

من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود و اگر او گناه ورزد او را با عصای مردمان و به تازیانه‏های بنی‏آدم تأدیب خواهم نمود(14 دوم‏سموئیل 7)

در این جمله شخصی که مورد نظر است مسیح علیه السلام است ؛ این تهدید به اینگونه عقاب برای خدا است یا برای پسر او است !

 

-سفر سموئیل دوم فصل 7 : 11-17

 

 و خداوند تو را خیر می‏دهد که خداوند برای تو خانه بنا خواهد نمود(11 دوم‏سموئیل 7) زیرا روزهای تو تمام خواهد شد و با پدران خود خواهی خوابید و ذریت تو را که از صلب تو بیرون آید بعد از تو استوار خواهم ساخت و سلطنت او را پایدار خواهم نمود(12 دوم‏سموئیل 7) او برای اسم من خانه بنا خواهد نمود و کرسی سلطنت او تا به ابد پایدار خواهم ساخت(13 دوم‏سموئیل 7) من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود و اگر او گناه ورزد او را با عصای مردمان و به تازیانه‏های بنی‏آدم تأدیب خواهم نمود(14 دوم‏سموئیل 7) و لیکن رحمت من از او دور نخواهد شد به طوری که آن را از شاؤول دور کردم که او را از حضور تو رد ساختم(15 دوم‏سموئیل 7) و خانه و سلطنت تو به حضورت تا به ابد پایدار خواهد شد و کرسی تو تا به ابد استوار خواهد ماند(16 دوم‏سموئیل 7) بر حسب تمامی این کلمات و مطابق تمامی این رویا ناتان به داود تکلم نمود(17 دوم‏سموئیل 7)

سلطنت خاندان داود پایان یافت و آشوریین برهبری سرجون در سال 722 ق . م بر آنها تسلط یافتند ؛ و همچنین بابلیون برهبری بخت نصر در سال 586 ق . م .

این مطالب با اخباری که در ایام اول 22 : 9 آمده مطابق است.

 

-سفر سموئیل دوم فصل 7 : 1-15

این آدرس یافت نشد

اینگونه فواحش در خانه صالحان به وقوع نمی پیوندد چه رسد به خانه انبیاء

 

-سفر سموئیل دوم فصل 22 : 9

از بینی وی دود متصاعد شد)دوم‏سموئیل 22) و از دهان او آتش سوزان در آمد)دوم‏سموئیل 22) و اخگرها از آن افروخته گردید(9 دوم‏سموئیل 22

این موارد مناسب شان خدای متعال نیست.

 

سفر سموئیل دوم فصل 23 : 8

و نامهای شجاعانی که داود داشت این است یوشیب بشبَّت تحکمونی که سردار شالیشیم بود که همان عدینو عصنی باشد که بر هشتصد نفر تاخت آورد و ایشان را در یک وقت کشت(8 دوم‏سموئیل 23)

 

-سفر اول پادشاهان فصل 1 : 1-3 و فصل 11 : 1-13

و داود پادشاه پیر و سالخورد شده هر چند او را به لباس می‏پوشانیدند لیکن گرم نمی‏شد(1 اول‏پادشاهان 1) و خادمانش وی را گفتند به جهت آقای ما پادشاه باکره‏ای جوان بطلبند تا به حضور پادشاه بایستد و او را پرستاری نماید و در آغوش تو بخوابد تا آقای ما پادشاه گرم بشود(2 اول‏پادشاهان 1) پس در تمامی حدود اسرائیل دختری نیکو منظر طلبیدند و ابیشک شونمیّه را یافته او را نزد پادشاه آوردند(3 اول‏پادشاهان 1)

ممکن نیست که زنا از مومنی سر زند چه رسد به پیامبر خدا !

 

-سفر اول پادشاهان فصل 17 : 2-6

و کلام خداوند بر وی نازل شده گفت(2 اول‏پادشاهان 17) از این جا برو و به طرف مشرق توجه نما و خویشتن را نزد نهر کریت که در مقابل اردن است پنهان کن(3 اول‏پادشاهان 17) و از نهر خواهی نوشید و غراب‏ها را امر فرموده‏ام که تو را در آنجا بپرورند(4 اول‏پادشاهان 17) پس روانه شده موافق کلام خداوند عمل نموده و رفته نزد نهر کریت که در مقابل اردن است ساکن شد(5 اول‏پادشاهان 17)و غرابها در صبح نان و گوشت برای وی و در شام نان و گوشت می‏آوردند و از نهر می‏نوشید(6 اول‏پادشاهان 17)

کلاغها پرندگان نجسی هستند که برای خدمت به پیامبر خدا صلاحیت ندارند .  و آیا کلاغها خمیر و نان را بخوبی درست می کردند؟

آنچه که صحیحتر است این است که مراد از غربان ، عرب است همانطور که این معنی در ایام دوم فصل 21 : 16 و در سفر نحمیا فصل 4 : 7 آم

/ 0 نظر / 128 بازدید